من یک دختر آزاد و آزاده ی متفکر و روشنگر ایرانی ام.

ژوئن 11, 2008

به خودم می اندیشم . در گذشته ام که پر از سوال های بی جواب و جواب های بی سوال است، سیر می کنم. درحال زندگی می کنم ، حالی که پر از اضطراب و فکر و طرح ادامه دارد. به آینده می اندیشم، آینده ای بزرگ و کوچک که هنوز نمی دانم دنیا را می سازد یا دنیا آینده مرا.

به خودم می اندیشم . به این کالبد که انسان نام دارد بدون هیچ رنگ و نژاد و جنس و رتبه ای. به دختری که هنوز خودش را هم نمی شناسد.

نمی دانم از زن بودن خود چه می خواهم. کلاه خود را قاضی می کنم تا ببینم کیستم؟ چه هستم و چه می خواهم؟!

دختری که خود را در رنگهای مختلف لباس های مارک دار گم کرده است یا انسانی که خود و دنیای خود را متعالی می بیند. از روابط و ضوابط چه انتظار دارم؟!

قدم هایم را استوار روی سنگفرش های خیابان های این شهر می گذارم و غافلم که این استواری پر از ادعا را روزی ، جای و کسی سست می کند. چرا آنقدر خودم را باور نکرده ام که یک حرف، یک نگاه و حتی یک اندیشه مرا سست کند؟!

به هوای تمدن فرهنگ زندگی می کنم و غافلم که اندیشه های جهالت پر از روشنفکری وجود و روح و هستی مرا زنده به گور کرده است.

من دیگر مثل گذشته ها در پس پرده ها و دالان ها و حرمسرا ها پنهان نشده ام و به قول معروف آزادی دارم. اما غافلم از اینکه من واقعی خود را لا به لای روزمرگی ها پنهان شده می یابم.

دیگر آن ضعیفه ی کتک خور همه ی قصه ها نیستم . هیچ ضعفی در وجودم احساس نمی کنم. از جهالت و حرف های سطحی عوامی مرا ، وجود پر از شگفتی یک زن را انکار می کنند بیزارم.

از تمام سیاست ها و ریاست هایی که قدرت یک زن را مطنج نشینی و جاروکشی خانه می دانند انزجار دارم. شاید مقصر اصلی خود ماییم. خودمان را آنقدر کوچک شمرده ایم که دیگر به حساب نمی آییم.

مگر نه اینکه یک زن مسلمان باید الگوی بارز قدرت و عصمت و عفت و حکمت باشد؟! فاطمه اینگونه بود . فاطمه همان زنی بود که با نطق های آتشین خود کوههای جهل مرادان زمانش را به لرزه در آورد. زنی که پرده نشین نبود ولی پرده های ایمان و عفت او را متعالی شاخت.

آزادی من آزادی حیوانی غرب نیست . آزدای آرمانی من پر است از آزادگی . خود میدانم که دامنم معراجگاه مردان آینده است.

خود میدانم که کسی مرا به اندازه خودم نخواهد شناخت. چرا که کوچک ببینم بزرگی خودم را. مردان مرا آن گونه خودهند دید که خودم را آن گونه نشان دهم.

زن مسلمان امروز، زن عیش و عشرت ، مطنج نشین دیروز نیست . زن مسلمان امروز نشان قدرت فرداست.

من یک دخترم. همیشه دختر امروز مادر فرداست. زمادر است مسیر بزرگی پسران…

یک زن هر چه باشد. یک سیاستمدار ، یک نویسنده ، یک بازیگر، یک خانه دار، یک مادر. هر چه باشد، دنیایی است عظیم و پر از شگفتی و قدرت. حتی اگر در نظام و دولت برای یک زن جایی جز ریاست محیط زیست نباشد.

به این باور رسیده ایم و به این واقعیت خواهیم رسید، شاید رئیس جمهور و وزیر فردای این کشور یک زن عالمه ی قدرتمند باشد.

اما او رجایی سوم یا احمدی نژاد و خاتمی بدلی نخواهد بود.

خود را باور کنیم و وجودمان را ثابت کنیم نه با خود نمایی های خیابانی و گفتگو های خالی از تمدن. تمدن را در آزادی بدن خلاصه نکنیم، آرمان ما تمدن فکری دنیاست.

انقلاب های سرخ و سفید و سیاه در وجود من جاری است. خودم را خواهم شناخت و اثبات خواهم کرد تا هیچ سطحی نگر بی علم و درکی مرا ضعیفه نخواند. انقلاب کبیر این عصر به دستان توانمند من و امثال و من است هر چند چشم های غرب زده مرا صغیر تلقی کنند.

من یک دختر آزاد و آزاده ی متفکر و روشنگر ایرانی ام.

 

Entry Filed under: دست نوشته. .

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


بایگانی

اطلاعات

بازدید کنندگان از وبلاگ